نوشته شده توسط : یاسر باقری

بسم الله الرحمن الرحیم

میخواستم به اطلاع همه ی مراجعه کنندگان برسونم که آدریس اصلی من این آدرس میباشد:

(www.nokaran14.blogfa.com)

لطفا به آن هم سر بزنین.



:: بازدید از این مطلب : 117
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : سه شنبه 27 تير 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یاسر باقری

به نام خدا

 

امیر المومنین علی (ع)فرمودند:من و فاطمه(س) به محضر مبارک پیامبر(ص)مشرف شدیم.

 

اورا در حالی که شدیدا گریه میکرد! مشاهده نمودیم.

به او گفتم:پدرومادرم به فدایت! چه چیزی شمارا به گریه واداشته است؟

حضرت فرمود:ای علی شبی که خداوند مرا به آسمان برد(شب معراج)،زنانی را از زنان امتم دیدم

 که در عذاب دردناکی بودند!به طوری که آنها رانشناختم.

ازهمین روبرای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم گریان هستم.

سپس فرمود:

زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند،و مغز سرش می جوشید.

زنی را دیدم که او را به زبانش آویزان کرده بودند،و حمیم در حلقش می ریختند.

زنی را دیدم که گوشت بدن خودش را می خورد،و آتش از زیرش زبانه می کشید.

زنی را دیدم که دو پایش را به دست هایش بسته،وبراو مارها و عقرب ها مسلط بودند.

زنی را دیدم که او را به دو پستانش آویزان کرده بودند.

زنی را دیدم کر و کور و لال،در حالی که در تابوتی از آتش،مغز سرش از دماغش خارج میشد،

و بدنش بر اثر بیماری خوره و پیسی قطعه قطعه شده بود.

زنی را دیدم که او را به دو پایش آویزان کرده بودند،درحالی که در تنوری از آتش بود.

زنی را دیدم که گوشت بدنش رو به وسیله ی قیچی از آتش قطعه قطعه میکردند.

زنی را دیدم که صورت و دست هایش آتش گرفته،در حالی که روده هایش را می خورد.

زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدن او بدن الاغ بود،وبر او هزار هزار عذاب بود.

زنی را دیدم به صورت سگ که آتش از او خارج میشد و ملائکه با گرزهای

آهنینی از آتش بر سر و بدنش می کوبند.

حضرت فاطمه(س) خطاب به پدر بزرگوارش فرمود:

به من خبر بده که این زنان عمل و روششان چه بود؟که خداوند چنین عذابی را برای آنها قرار

داده؟

رسول خدا (ص) فرمود:

 آن زنی که اورا به موهایش آویزان کرده بودند،زنی بود که موهایش را از نامحرمان نمیپوشاند.

اما آن زنی که اورا به زبانش آویزان کرده بودند،زنی بود که شوهرش رابا زبانش اذیت میکرد.

اما آن زنی که گوشت بدنش را می خورد،بدنش را برای مردم زینت میکرد.

اما آن زنی که اورا به پاهایش آویزان کرده بودند،زنی بود که بدون اجازه ی شوهرش از خانه

خارج میشد. 

اما آن زنی که اورا به دو پستانش آویزان کرده بودند،زنی بود که از همبستر شدن با شوهرش

خودداری میکرد.

اما آن زنی که دو پایش را به دست هایش بسته،وبراو مارها و عقرب ها مسلط بودند، زنی بود که

از آبی که نجس و آلوده بود برای وضو و شست و شوی استفاده می کرده و

 رعایت پاکی و نجسی را ننموده است.و همچنین بالباس نجس و کثیف بوده و پس از

جنابت و حیض غسل انجام نمیکرد،ودر نمازش سستی میکرد.

اما آن زنی که کر و کور ولال بود از راه زنا بچه دار میشد و به شوهرش نسبتش میداد.

اما آن زنی که  صورت و بدنش رابا قیچی جدا میکردند،خود را بر مردان عرضه میکرد.

اما آن زنی که صورت و بدنش می سوخت ،در حالی که روده هایش را میخورد زنی بود که

 واسطه ی عمل منافی عفت بود.

اما آن زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود سخن چین و دروغگو بود.

اما آن زنی که به صورت سگ بود به خاطر آنکه در دنیا آوازه خون و حسود بود.

آنگاه رسول خدا فرمود:وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند،

 و سعادتمند آن زنی است که شوهرش از او راضی باشد.!!!!!!



:: بازدید از این مطلب : 107
|
امتیاز مطلب : 32
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 تير 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یاسر باقری
حتما یادتون هست رهبر عزیزمان ندای این عمار زد. 
منم الان میخوام خلاصه ی جوابشو که به صورت شعر گفته شده براتون در قالب متن توی وبلاگم
 بنویسمش.
امیدوارم که استفاده کنین حتما نظر بدین:
 منم عمار همون بچه بسیجی             زخاک فکه و فاو و دوعیجی
همون سینه زنی که میره هیئت           کلاس عشق بازی با ولایت
همونی که شنیده این عمار                دلش آتیش گرفته از غم یار
نوشته نامه ای از جان به جانان            به نام حق تعالی رب منان
سلام مولای من سید علی جان           سلام ای رهبرم ای قلب ایران
سلام ای قوت دلهای خسته                بگو مولا دلت از چی شکسته ؟
بگو آقا که دل ها بی قراره                   چشا رو گونه ها شبنم می کاره
بگو آقا فقط با یک اشاره                     که غصه دلامون رو کرده پاره
من عمار دارم خونه به خونه                 میگم از مکر شورای زمونه
از اون فتنه گران انتخابات                    که میدون آمدن با شال سادات
جسورانه دل رهبر شکستین                خیال کردین که در کوفه نشستین
علی 70 میلیون یار داره                     هزاران مالک و عمار داره
چه سلمانها به دورش در طوافن            چه شمشیر ها به اذنش در غلافن
فقط کافی ست تا با یک اشاره              جهان کفر گردد پاره پاره
الا ای رهبرم لب تر کن ای دوست           که جان من گره در پیچش موست
فدایی ات من عمار آقا                       هزاران در هزاران بار آقا
فقط کافی ست لب برگشایی               بتازم یک تنه در هر شعاعی
چنان جنگم ز عشقت تا شهادت            که صد لیلی برن بر تو حسادت
 
 


:: برچسب‌ها: فدایی رهبر ,
:: بازدید از این مطلب : 126
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 تير 1391 | نظرات ()

صفحه قبل 1 صفحه بعد